تبليغاتX
ღ♥ღدختری با پاپیون صورتیღ♥ღ

 

نزدیکای یلداست و آقایی پیش خانومیش نیست

دلم تنگ شده

چندروز پیش زنگ زد کلی باهم حرف زدیم

بعدش اس داد دلم واسه صدات تنگ شده بود.........وای خدا

۲ هفته تمام مریض بودم الان کلی از مریضی لاغر شدم

فکم قفل شده بود باز نمیشد نمیتونستم حرف بزنم وای که چه دردی داشت

یه کار جدید دست گرفتم به اسم صنوبر

باید لری یاد بگیرم حرف بزنم


هی فلانی زندگی شاید همین باشد .......

 

+ تاريخ سه شنبه 29 آذر1390ساعت 14:20 به قلم خانومی |
 

خیلی وقته که  نیومدم.....

آقایی رفته سربازی... اموزشی تموم شد الان تو یاسوجه

دلم واسه آقاییم تنگ شده

دارم میرم کلاس سنتور.... تئاترمم اجرا شد

ازمونم دعوت شده واسه اجرا بعدی بریم دبی

از همه اینا که بگذزیم خیلی دلم هوای آقاییمو کرده

دوست دارم همین

 

+ تاريخ شنبه 28 آبان1390ساعت 13:3 به قلم خانومی |
 

حامد دلم برات تنگ شده خیلی زیاد چند روزه ازت بی خبرم و البته خودم خواستم

هنوز گریه نکردم اما همش با خودم درگیرم...دیگه نمیتونم مثل سابق باهات باشم

خسته شدم.......دوست دارم اما ازت خسته شدم

دلم برات تنگ شده اما نمی خوام ببینمت

دلم ازت پره...دارم سعی می کنم فراموشت کنم راستی میدونستی برگشتم شیراز؟

آره برگشتم اما نیومدم ببینمت

چرا تو مثل من عاشق نبودی؟چرا ؟

حامد؟تو هم دلت واسم تنگ شده؟داری چکار می کنی؟به من فکر می کنی؟

حامد؟........من بغلتو می خوام چرا هیچ وقت باهام نیستی؟

...

+ تاريخ جمعه 14 مرداد1390ساعت 1:7 به قلم خانومی |
 

دیروز با آقایی رفتیم سینما فیلم ورود آقایان ممنوع

کلی کلی قشنگ بود خیلی خندیدیم بعدشم اومدیم خونه ما....

منه بیچاره که کلی کار داشتم اما مجبور بودم واسه آقاییم وقت بذارم

یه بنده خدایی نقش ژولیت در نمایشنامه رومئو و زولیت شکسپیر رو بهم پیشنهاد داده

حالا دیشب آقایی واسم دست گرفته بود هی می گفت ژولیت من؟

از دست این آقایی....

وای خدا پس فردا باید برم رشت از آقاییم دور میشم

آقایی من خیلی دوست دارم

دیشب کلی با آقایی sms بازی کردیم آقایی میگفت خیلی خیلی دوست دارم

چند روز دیگه یعنی ۲۵ مرداد سالگرد آشناییمون میرسه و ۵ سال تموم میشه میره تو ۶ سال

دیشب آقایی به خانومیش میگفت زود پول جمع کنیم عروسی کنیم زود نی نی دار بشیم

اما من دلم نمی خواد هیچ چیز دیگه ای بین من و آقاییم بیاد فقط خودمون باشیم

وای سربازی

آقاییم بره سربازی خانومی دق کرده مرده

آخه خیلی بهش وابستم دلم یه ریزه میشه واسش

خدا کنه همین شیراز بندازنش

برم یه قهوه بخورم که الانست گریه کنم

 

+ تاريخ شنبه 8 مرداد1390ساعت 10:46 به قلم خانومی |
 

وای وای وای از دست این آقایی

دیونم کرد رفت

آخه من به این انسان چی بگم؟این همه قهر کردن سر موهاش سرکاری بود

وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای

کلی با هم آشتی کردیم و من دیشب رفتم خونشون اول که آقایی خونه نبود مامان آقایی میگه

خانومی نمیدونی آقاییت چه بلایی سر موهاش آورده که؟

حالا منو میبینی؟خودمو آماده کرده بودم با کله کچل آقایی روبرو شم بعد میبینم آقایی....

با همون موهای قبلی بلند میاد تو خونه.................

هم خوشحال بودم که موهاشو کوتاه نکرده بوده هم ناراحت که سر کارم گذاشته بود

ازینا بدتر شب قبلش اشکمو درآورد خیلی اذیتم کرد نذاشت تا صبح بخوابم بعد میبینم

همش الکی بودهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

خلاصه قهر کردم در حد تیم ملی جلو همه بش گفتم کارت خیلی زشت بود که یه روز تمام

منو زجر بدی گریم بندازی که فقط می خواستی سر به سرم بذاری؟

حالا از آقایی ببخشید و از خانومی نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــه راه نداره

آقایی گفت خانومی اگه عکس های شادمهر رو از اتاقم بکنم آشتی میکنی؟

حالا منم که دیگه داشت گل از گلم میشکفت نقد رو چسبیدم و گفتم باشه

بیچاره آقایی عکس هارو کند....

..

صبح شد به آقایی گفتم عکس هارو بچسبون دوباره به اتاقت


چه شب خوبی بود دیشب

ازین که با آقاییم باشم خیلی خوشم میاد ازین که بغلش لالا کنم با هم حرف بزنیم

ازینکه صبح که چشم باز میکنم اول آقاییمو ببینم

ازینکه چشم های پف کرده همو ببینیم یا بوی بد دهن همو بفهمیم

اینا همش لذت داره

ظهر ناهار هم خونه اقایی موندم درکل خیلی خوش گذشت حالا آقایی قول داده فردا

خانومیشو ببره سینما

کی فردا میاد؟

+ تاريخ پنجشنبه 6 مرداد1390ساعت 22:19 به قلم خانومی |
 

دوباره آشتی کردیم اما تا میتونستم آقاییمو دعوا کردم

بهم گفت شب کی میای خونمون؟

گفتم بیام خونتون؟با تموم حرف های دیشب بازم می تونم بیام اونجا؟

آقایی مگه نمیگفتی من صد راهتم واسه همین می می خوام کاری کنم که ازم جدا شی؟

یا نمیدونمکاری می کنم که ولم کنی؟یا دیگه من آقاییمو دوست ندارم؟

دیگه چه دلیلی داره بیام باهات بخوابم؟

خلاصه تا میتونستم گفتم

ولی با یه بوس آشتی کردیم

بوس .....بوس

حالا هنگم نمیدونم باید برم خونشون یا نه؟

بهتره دوباره ازم بخواد چون منم دلم می خواد بلم پیش آقاییم

 

+ تاريخ چهارشنبه 5 مرداد1390ساعت 15:19 به قلم خانومی |
 

واااااااااای خدا دوباره دعوا خسته شدم دیشب تا دیری داشتیم کل کل می کردیم

آخه من به آقایی گفته بودم موهاتو کوتاه نکن دوسش دارم اما آقایی کوتاه کرد

یعنی این وسط نظر من پشم

اصلا آقایی به نظر من اهمیت ندیاااااااااااااااااااااا

من عاشق موهات بودم

موهای مشکی مشکی بلند که رو گوشش میریخت

رفته واسه من مدل شادمهر زده

ازین شادمهر متنفرم

نمی خوام حسودی کنم اما وقتی به نظر من اهمیت نمیده خوب آدم حساس میشه دیگه

دعوای دیشب به جایی رسید که آقایی میگفت اصلا ما به درد هم نمی خوریم

منم نامردی نکردم گفتم راست میگی خستم کردی

مثلا قرار بود امشب برم پیش آقاییمااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

همش قهر قهر قهر قهر

منم گفتم میرم همه ی موهامو کوتاه می کنم تا حالت جا بیاد

من موهای آقاییمو می خواااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

 

+ تاريخ چهارشنبه 5 مرداد1390ساعت 11:37 به قلم خانومی |
 

خانومی امروز ظهر پیش آقاییش بود....

آقایی دفترچه خدمتشو پست کرد دارم بی آقایی میشم

قراره فردا شب برم خونه آقایی لالا کنم کی فردا میشه؟

امروز بعد تمرین رفتم تئاتر حسن کچل رو دیدم خیلی قشنگ بود

کی اجرای ما میرسه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آقایی از رنگ جدید موهام خوشش نیومد قهوه ای دودی کردم

اما همه میگن قشنگه

از دست آقایی

وااااااااااااای فردا بغل آقاییم لالا می کنم :)

 

+ تاريخ سه شنبه 4 مرداد1390ساعت 23:50 به قلم خانومی |
 

امروز صبح خانومی با آقاییش رفتن بلیط بخرن رفت و برگشت شد ۱۸۰ُ۰۰۰ تومان

...سوختیم

ظهر هم خانومی رفت خونه آقایی

ازینکه دوباره با آقایی آشتی هستم خیلی خوشحالم

ازینکه با هم خوبیم ازینکه دوباره قربون صدقه هم میریم

اما یچی خیلی فکرمو درگیر خودش کرده به حدی که گریه کردم

آجی فاطمه غصه نخور من و آقایی هستیم کنارتیم

صبح واسه آجی فاطمه با آقایی رفتیم قرص فیفول خلیدیم آخه آجی فاطمه نی نی تو

شکمش داره....

+آجی فاطمه دوست دالم

++آقایی چاکریم دربست

 

+ تاريخ شنبه 1 مرداد1390ساعت 21:27 به قلم خانومی |
 

دیشب مجبور شدم تنهایی برم باغ .. یعنی آقایی نیومد ...

دیشب گذشت و شد امروز...

امروز از صبح تا همین حالا آقایی خونه خانومیش بود

پیش خانومیش لالا کرد کلی با خانومیش حرف زد

خلاصه فعلا آشتی آشتی

خانومی هم که اصلا یادش رفت که یه روزی با آقاییش قهر یوده

فردا صبح دارم میرم بلیط بخرم آقاییم گفته حتما باید پیش من بیای

کی فردا میشه؟

نه انگاری خانومی و آقایی نمیتونن جدا بشن

+آهنگ دیدی گفتم فرشید امین و دل تنگی واسه آقایی

++آقایی دوست دارم خیلی زیاد

+++همین الان رفت ها ولی دلم یه ریزه شده واسش

 

+ تاريخ شنبه 1 مرداد1390ساعت 0:25 به قلم خانومی |